چغر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چغر. [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای است اربابی از قرای استرآباد که از رود آب مشروب میشود و یکصد وسی تن جمعیت دارد. (از مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٥٠).
چغر. [ چ َ غ َ ] (اِ) شغر و سختی و ستبری که در پوست دست و پاها از کار فرمودن و راه رفتن پدید آید. (ناظم الاطباء). سفتی و سختی پوست تن . و رجوع به چغر شدن شود. ◄ (ص ) گوشت سخت رگ دار. (از فرهنگ نظام ). چِغِر. (در تداول تهرانیان ). چِغِل (در اصطلاح روستائیان فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ). چیزی سخت و دیر جویده شونده که از شأن او نرمی باشد. هر چیز که سخت جاویده شود چون گوشت بعضی حیوانات یا کاهوی کم آب و امثال اینها. گوشت سفت وسخت و ناپخته یا پاره ای از گوشت که قابل جویدن نباشد. و رجوع به چغر شدن شود. ◄ اسپی که یک چشم او سیاه باشد و یک سفید. (آنندراج ). ◄ (اِ) گیاهی است خوردنی . (فرهنگ نظام ) : حقا که مثل او نتواند عقود بست آن ترکمان که خورده بود ناشتا چغر. بسحاق اطعمه (ازفرهنگ نظام ).
چغر. [ چ َ ] (اِ) التفات نمودن و پرسیدن احوال کسی . (برهان ). التفات نمودن . (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ). التفات و پرسش احوال . (ناظم الاطباء). ◄ بمعنی ترس و بیم و ترسیدن . (برهان ). ترسیدن . (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ). ترس . (رشیدی ). ترس و بیم . (ناظم الاطباء). و رجوع به چغریدن وچغریده شود. ◄ پس سر نگریستن هم گفته اند. (برهان ). نگریستن پس سر و برگشت . (ناظم الاطباء).