چغد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چغد. [ چ َ غ َ ] (اِ) چیزی که در کریزخانه باز را بر آن نشانند. (ناظم الاطباء).
چغد. [ چ ُ ] (اِ) کوچ باشد و گروهی عام کُنگُر خوانند. (فرهنگ اسدی ). کوچ و بوف و چغو و کنگر. (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ). بمعنی جغد است و آن پرنده ای است به نحوست مشهور. (برهان ). طایری است منحوس کوچکتر از بوم و آن قسمی است از بوم . (آنندراج ). پرنده ای است معروف که به نحوست اشتهار دارد و آن را کنگره نیز نامند.(جهانگیری ). جانور پرنده ٔ شوم که بشب بیرون آید و در روز نبیند و بودنش خرابه بود و آن را کوچ و کوف و کول هم گویند و بتازیش «بوم » خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ). جغد. (ناظم الاطباء). بوم که نامهای دیگرش شب پره و جغد است . (فرهنگ نظام ). چغو. پرنده ای که شب هنگام در ویرانه ها یا در جاهای دور از آبادی بانگ زند و نزدعامه ٔ خلق بشومی و نامیمونی شهرت دارد : چنین گفت داننده دهقان سغد که برناید از خانه ٔ باز چغد. فردوسی (از آنندراج ). ز چاچ و ترک تا سمرقند و سغد بسی بود ویران و آرام چغد. فردوسی بفر و عدل تو شد جای عندلیب و تذرو همان زمین که بدی جای چغد و جای غراب . امیر معزی (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ). گر زمین را همه در سایه ٔ انصاف کشد چغد جاوید ببرد طمع از ویرانی . انوری (از جهانگیری ). همای چتر همایون چو پر و بال گشاد از آن سپس نکند چغد دعوی بازی . _(ظهیر(از شرفنامه ٔ منیری ). و رجوع به چغو و جغد و بوم و بوف و کوچ و کوف و کول و کنگر شود. ◄ کنگره و حصار قلعه را هم گویند. (برهان ). کنگره ٔ قصر. (آنندراج ). کنگره ٔ حصار باشد. (جهانگیری ) (فرهنگ نظام ). کنگره و حصار و قلعه . (ناظم الاطباء). جغد. و رجوع به جغد شود. ◄ موی سر را نیز گفته اند که آن را بر پس سرگره کرده باشند.(برهان ) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). جعد و جغد و چغند. و رجوع به جعد و جغد و چغند شود.k٠٥l)_