چغانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چغانه . [ چ َ ن َ / ن ِ ] (نف ) مردم کوشنده و سعی کننده را گفته اند. (از برهان ). کوشش کننده و جاهد و ساعی و محنت کش . (ناظم الاطباء). و رجوع به چغان شود.
چغانه . [ چ َ ن َ / ن ِ ] (اِ) نوعی ساز از ذوی الاوتار که با مضراب و زخمه نواخته میشده است . (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ذیل لغت شکافه ). نام سازی است که مطربان نوازند و بعضی گویند ساز قانون است . (برهان ). سازی است که مغنیان زنند. (صحاح الفرس ). سازی باشد منسوب به اهل چغان . (انجمن آرا) (آنندراج ). نام سازی است که بهندیش «سرمندل » گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). نام سازی است و آن چوبی باشد مانند مشته ٔ ندافان که سرشکافته جلاجل چند در آن تعبیه کنند و اصول بدان نگاه دارند.(غیاث ). سازی است . (ناظم الاطباء). سازی از ذوات الاوتار دارای سه تار یا بیشتر. آلتی از آلات نوازندگی . نوعی ساز از قبیل کمانچه، قسمی آلت موسیقی . صَغانَه . وَنَخ . مِعزَف و مِعزَفَه . (منتهی الارب ) : زاد همی ساز و شغل خویش همی پز چند پزی شغل نای و شغل چغانه . کسائی . وقتی که چون سرود سرایی بباغ یا در چمن چغانه نهی برکنار. فرخی . بلبل چغانه بشکند ساقی چمانه پرکند مرغ آشیانه بفکند و اندر شود در زاویه . منوچهری . زلف بنفشه ببوی لعل خجسته ببوس دست چغانه بگیر پیش چمانه بچم . منوچهری . بهنگام آموختن فتنه بودی تو دیوانه سر بر ترنگ چغانه . ناصرخسرو. دست پیاله بگیر قد قنینه بپیچ گوش چغانه بمال سینه ٔ بربط بخار. خاقانی . چغانه ام که نسازی مرا جز از پی زخم بهانه ام که نجوئی مرا جز از پی جنگ . سپاهانی (از شرفنامه ). این خانه که پیوسته در او چنگ و چغانه است از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه است . مولوی . دامن مرد کاهلی چو گرفت گله از گردش زمانه کند مطرب از کار چون فروماند چشم بر گوشه ٔ چغانه کند. ابن یمین . سحرگاهان که مخمور شبانه گرفتم باده با چنگ و چغانه . حافظ. بوقت سرخوشی از آه و ناله ٔ عشاق به صوت و نغمه ٔ چنگ و چغانه یاد آرید. حافظ. ◄ چوبی شبیه به مشته ٔ حلاجی که یک سر آن را بشکافند و چند جلاجل در آن تعبیه کنند و بدان اصول نگاه دارند. (برهان ) (جهانگیری ) (غیاث ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). چغان . چکاو : مرا بچوب چغانه بزن چغانه مزن مرا معاینه دشنام ده سرود مگوی . وفائی . و رجوع به چغان و چکاو شود. ◄ نام پرده و نغمه ای است از موسیقی . (برهان ). نام پرده ای است از موسیقی . (جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (غیاث ) (فرهنگ نظام ). نغمه و نوائی از موسیقی . (ناظم الاطباء). آهنگ و دستگاهی از موسیقی : مطرب عشق میزند هردم چنگ در پرده ٔ چغانه ٔ دل . مجیر بیلقانی (از انجمن آرا). ◄ قصیده ٔ شعر را نیز گویند. (برهان ). قصیده باشد و آن را چکامه نیز گویند. (جهانگیری ). به اصطلاح عروض قصیده و چغامه . (ناظم الاطباء). چغامه و چکامه و چگامه . قصیده . نوعی از انواع شعر در اصطلاح عروض . و رجوع به چغامه و چکامه و چگامه شود. ◄ نام گیاه آبی . (ناظم الاطباء).