چشمیزک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ زَ) (اِمصغ.) = چشمیزج. تشمیزج: دانهای است سیاه به اندازة بهدانه و آن را از گیاهی که در حجاز و سودان روید بدست آرند و در طب قدیم مستعمل بود؛ چشمک، چشام، چشوم، چشم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ زَ) (اِمصغ.) = چشمیزج. تشمیزج: دانهای است سیاه به اندازه بهدانه و آن را از گیاهی که در حجاز و سودان روید بدست آرند و در طب قدیم مستعمل بود؛ چشمک، چشام، چشوم، چشم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشمیزک . [ چ َ / چ ِ زَ ] (اِ مرکب ) دانه ای است سیاه و لغزنده که با نبات در چشم کشند و معرب آن تشمیزج است . (برهان ) (آنندراج ). تشمیزج و چاکسو. (ناظم الاطباء). دانه ای است بقدر بهدانه و مثلث و سیاه و براق که در داروهای چشم بکار برند و معرب آن جشمیزج است . (از منتهی الارب ). جشمیزک . تشمیزک . داروی چشم . چشوم . و رجوع به تشمیزج و چاکسو و چشام و چشوم و چشم شود. ◄ چشم خانه است . و بعضی گویند لاغیه است . (بحر الجواهر).