چشم مالیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشم مالیدن . [ چ َ / چ ِ دَ ] (مص مرکب ) مالیدن چشم . مالش دادن پلک چشم . ◄ هوشیار شدن و ازغفلت برآمدن . (آنندراج ). از خواب غفلت بیدار شدن . ♦ چشمت را بمال ؛ یعنی درست حواست را جمع ک-ن و خوب دیده ٔ بینش خود را بگشای : سگ بنطق آمد که ای صاحب کمال بی حیامن نیستم، چشمت بمال . شیخ بهائی .