چشم سرخ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشم سرخ کردن . [ چ َ / چ ِ س ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غضبناک شدن . (فرهنگ نظام ). ♦ چشم سرخ کردن به چیزی یا بر چیزی ؛ کنایه است از نگریستن بتمام شوق و رغبت، و شیفته ومجنون او بودن . (آنندراج ). با شوق مفرط دیدن . (فرهنگ نظام ) : برخسار تو چشم کردیم سرخ از آن اشک ما لاله گون میرود. کمال خجندی (از آنندراج ). بهر گلرخ که کردم سرخ دیده کنون از هر مژه خونم چکیده . جامی (از آنندراج ). ◄ طمع کردن . (آنندراج ).