چشم زدن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(~. زَ دَ) (مص م.)<BR>۱- چشم زخم خوردن.<BR>۲- کنایه از: بیدار بودن.<br>مترادفها و واژههای مرتبطچشمزخمزدن، چشم کردنترسیدن، واهمه کردن، هراس داشتندودل بودن، مردد بودن، تردیدداشتن، یکدلدودل کردنواژه قبلی: چشم زدواژه بعدی: چشم زده