چشم رسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. رِ دَ) (مص ل.) نظر خوردن، چشم زخم خوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. رِ دَ) (مص ل.) نظر خوردن، چشم زخم خوردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشم رسیدن . [ چ َ / چ ِ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از چشم زخم رسیدن . (برهان ). اثر نظر بد رسیدن . کنایه از چشم زخم خوردن . (آنندراج ). چشم زخم رسیدن . (ناظم الاطباء). نظر خوردن . (فرهنگ نظام ). چشم زخم خوردن و چشم زخم دیدن : ترسم چشمت رسد که سخت حقیری چونکه نبندند خرمکت بگلو بر. منجیک . بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست . حافظ. درون خانه ٔ معشوق هم گزندی هست ببحر رفتم و چشم گهر رسید مرا. قاسم مشهدی (از آنندراج ). بود آئینه اش از دست و من چون بید میلرزم مباد از خود رسد رایج بآن گل پیرهن چشمی . رایج (از آنندراج ). رجوع به چشم رسیدگی و چشم رسیده شود.