چشم خوردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(~. خُ دَ) (مص ل.) چشم زخم خوردن، هدف چشم بد شدن.<br>مترادفها و واژههای مرتبطبهچشمآمدن، بهنظرآمدن، دیده شدن، چشمزخمخوردن، چشمزده شدنمحسوس بودن، مشخص بودنواژه قبلی: چشم خواباندنواژه بعدی: چشم داشتن