چستی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چستی . [ چ ُ ] (حامص ) مقابل سستی . (آنندراج ). چالاکی و زبردستی و جلدی و تیزدستی و بیداری و سرعت . (ناظم الاطباء). چابکی و فرزی . زبری و زرنگی و هوشیاری . سبکی و سبکبالی . عارضَة. طَرثَخَة. طَرخَثَه . قَفَص . (منتهی الارب ). خفت و سرعت : چون گرانباران بسختی میروند هم سبکباری و چستی خوشتر است . سعدی . دع التکاسل تغنم فقد جری مثل که زاد راهروان چستی است و چالاکی . حافظ. در مذهب طریقت خامی نشان کفر است آری طریق دولت چالاکی است و چستی . حافظ. رجوع به چست شود. ◄ مقابل فراخی . (آنندراج ).تنگی و کم پهنایی . (ناظم الاطباء) : اگر خانه فراخ و گر بچستی است بچار ارکانش بنیاد درستی است . امیرخسرو (از آنندراج ). رجوع به چست شود.