چسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چسته . [ چ ُ ت َ / ت ِ ] (اِ) شیردان گوسفند و بز و امثال آنرا گویند. (برهان ). شیردان بز و گوسفند و غیره باشد. (جهانگیری ). شیردان گوسپندان و غیره، و آن معده ٔ اولین است از هر دو معده ٔ حیوانات سبزه خوار. (آنندراج ). شیردان گوسپند و بز و جز آن (ناظم الاطباء). شیردان گوسفند. (فرهنگ نظام ).
چسته . [ چ َ ت َ / ت ِ ] (اِ) بمعنی نغمه و آهنگ باشد. (برهان ). نغمه را گویند. (جهانگیری ). بمعنی نغمه است . (انجمن آرا) (آنندراج ). نغمه و آهنگ . (ناظم الاطباء). نغمه . (فرهنگ نظام ). آواز و آهنگ خوانندگی : ز قول مطرب دلکش نیوشی چسته های خوش ز دست ساقی مهوش شراب لعل بستانی . عبد الواسع جبلی (از فرهنگ ضیاء). چسته میزد بلبل از شاخ و همی نالید زار خاست برپا سرو زان کان چسته او را درگرفت . امیرخسرو (از جهانگیری ). ◄ ساغری را نیز گویند، و آنرا از پوست کفل گورخر و اسب و استر و خر و الاغ سازند، و از آن کفش و چیزهای دیگر دوزند. (برهان ). چیزی باشد از پوست اسب و خر و شتر. (غیاث ) (آنندراج ). ساغری و کیمخت که از پوست استر و اسب و غیره سازند. (فرهنگ ضیاء). ساغری که از پوست کفل گورخر و اسب و استر و خر و الاغ سازند و از آن کفش و جز آن دوزند. (ناظم الاطباء). ساغری را خوانند. (جهانگیری ). کفل و سرین و ران حیوانات . (غیاث ) (آنندراج ). کفل جانوران . (فرهنگ نظام ) : زان نی تیر میزدش هرسو کله ٔ گور و چسته ٔ آهو. امیرخسرو (از جهانگیری ). ◄ چیز خوردنی . رجوع به چسته خوار و چشته شود.