چست شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چست شدن . [ چ ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) جلد شدن . چابک و چالاک شدن . رجوع به چست شود. ◄ چست شدن جامه کسی را؛ موزون و متناسب آمدن جامه بقامت وی : امروز بتو چست شد این کسوت مهرم چون مدح و ثنایم بخداوند بشر بر. سوزنی . ◄ چست شدن دل ؛ ظاهراً بمعنی سخت شدن و قسی شدن : بجفا دل منه که چست شود آنچه بشکست کم درست شود. اوحدی . ◄ چست شدن تن ؛ظاهراً بمعنی چاق و فربه شدن . توانا شدن . قوی و نیرومند شدن : تن بجاه و بمال چست شود دین بعلم و عمل درست شود. اوحدی .