چسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چسب . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان ایجرود بخش مرکزی شهرستان زنجان که در ٧٣هزارگزی جنوب باختر زنجان و ١٢هزارگزی راه مالرو عمومی واقع است . کوهستانی و سردسیر است و ٨٥٥ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ٔ نکتو، محصولش غلات، انگور و میوه جات، شغل اهالی زراعت و بافتن قالی و گلیم و راهش مالرو است . (ازفرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
چسب . [ چ َ ] (اِمص ) چسبندگی و لزوجت . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) چسپ . هر ماده ٔ چسبنده . ماده ای چسبناک . هر ماده ٔ دوسنده که بدان دو چیز را بهم دوسانند. هر چیز که چسبندگی داشته باشد. لعابی که بدان کاغذ یا چیز دیگر چسبانند. رجوع به چسپ شود.