چزاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چِ دَ)(مص م.) (عا.) آزردن، رنجیده - خاطر کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چِ دَ)(مص م.) (عا.) آزردن، رنجیده - خاطر کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چزاندن . [ چ َ / چ ِ دَ ] (مص ) آزار سخت دادن، در زبان تکلمی اصفهان . (فرهنگ نظام ). در تداول عامه (از جمله در تهران ) ضعیف و زبونی را بگفتار یا بکردار آزار کردن . المی به جسم یا روح ضعیف تر از خود رسانیدن . ◄ حق ضعیفی، چون طفل صغیر و مانند او را کم دادن . پامال کردن حق ضعفاء. رجوع به چزانیدن شود.