چرکین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چِ) (ص نسب.) آنچه که چرک آلود و ناپاک باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چِ) (ص نسب.) آنچه که چرک آلود و ناپاک باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرکین . [ چ ِ ] (ص نسبی ) چیزی کثیف . (آنندراج ). هر چیز کثیف و پلید و ناپاک و ملوث . (ناظم الاطباء). چیز چرکدار. (فرهنگ نظام ). چرک آلود. چرک آلوده . چرکن . چرکین . شوخگین . مُدَمِّس . (منتهی الارب ). رجوع به چرک و چرکن شود. ◄ ریم آلود. (ناظم الاطباء). چرگین . زخم و جراحت چرکدار. زخم چرکی . وَضِر. (منتهی الارب ). رجوع به چرک و چرک آلوده و چرکن شود. ◄ زنگ زده و زنگ خورده و زنگ گرفته . (ناظم الاطباء). ◄ تیره شده . ◄ زشت و کریه المنظر. (ناظم الاطباء). رجوع به چرگین و چرکین شدن شود.