چربدستی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چربدستی . [ چ َ دَ ] (حامص مرکب ) ظرافت و تیزدستی و چابکی . (ناظم الاطباء) : کمر بندد و چربدستی کند بصد مهر مهمان پرستی کند. نظامی . ◄ هنرمندی . مهارت . چیره دستی : بفرمود تا زخم او را به تیر مصور نگاری کند بر حریر کمان مهره و شیر و آهو و گور گشاده بر او چربدستی و زور. فردوسی . بدان چربدستی رسیده بکام یکی پرمنش مرد «مانی » بنام . فردوسی . ◄ تردستی و شیرینکاری . ◄ عاقلی و خردمندی . ◄ غلبه و تفوق . رجوع به چربدست شود.