چرب زبانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرب زبانی . [ چ َ زَ ] (حامص مرکب ) نصیحت و خوشامدی . (ناظم الاطباء). چرب گفتاری . چرب گوئی . خوش سخنی .چرب سخنی . گفتن سخنان دل انگیز و مطبوع طبع مستمع. شیرین سخنی . ثَطعَمَة. بِلَّة. (منتهی الارب ) : از باده و از چرب زبانی چنان ماه اندر سر ما هر دو ز مستی اثر آمد. سوزنی . شیرین سخنم دیدو بدان چرب زبانی زآن سنگدلی پارگکی نرمتر آمد. سوزنی . ◄ تملق . (ناظم الاطباء). چاپلوسی . تملق گوئی . خوش آمدگوئی . گفتن سخنان خوش ظاهر و فریبنده : دشمن چو نکوحال شوی گرد تو گردد زنهار مشو غره بدان چرب زبانیش . ناصرخسرو. فصاحت را با وقاحت برآمیخته است وچرب زبانی را سرمایه ٔ لقمه های چرب گردانیده . (سندبادنامه ٔ ظهیری ص ١٦٩). رجوع به چرب زبان و چرب سخنی شود.