چراغک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چِ غَ) (اِمصغ.) کرم شب تاب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چِ غَ) (اِمصغ.) کرم شب تاب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغک . [ چ َ / چ ِ غ َ ] (اِ مصغر) چراغ باشد. (برهان ) (آنندراج ). مصغر چراغ، یعنی چراغ کوچک . (ناظم الاطباء). چراغ خرد. ◄ کرم شب تاب را نیز گویند، و عرب آنرا«ولدالزنا» خوانند، گویند چون ستاره ٔ سهیل طالع شود او بمیرد. (برهان ) (آنندراج ). کرم شب تاب . (ناظم الاطباء). چراغله . کرمکی که بشب مانند چراغ تابان باشد. شب تاب . شب چراغ . شب چراغک . کرم شب چراغ . رجوع به چراغله و کرم شب تاب شود.