چراغپایه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغپایه کردن . [ چ َ / چ ِ ی َ / ی ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بلند کردن اسب دو دست خود را و بر روی دو پای ایستادن . چراغپا کردن . فیل کشیدن اسب : چراغپایه کند اسب کآتشی دارد چو مُرد آتشش از وی چراغپایه مجوی . امیرخسرو (از مجموعه ٔ مترادفات ). براق همت والای تو بگرم روی چراغپایه کنان بر سپهر جست بتاز. امیرخسرو (از انجمن آرا). رجوع به چراغ و چراغپا و چراغپایه و چراغپا کردن شود.