چراغپایه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغپایه . [ چ َ / چ ِ ی َ / ی ِ ] (اِ مرکب ) پایه ٔ چراغ . چراغپا یعنی چیزی که چراغ بر بالای آن گذارند. (برهان ) (ناظم الاطباء) چیزی که چراغ بر آن نهند که بلندتر باشد. (انجمن آرا) (آنندراج ). چراغپا. (ناظم الاطباء). چراغدان . روشنی جای . پایه ٔ چراغ . قائمه . مِسرَجَة. (ملخص اللغات ). ماثلة. مَنارَه . هَلَّه . (منتهی الارب ). چیزی که برای بلندتر شدن جای چراغ زیر آن گذارند : همچون چراغپایه نگردند سرفراز زیرا که زخم یافته چون کون هاونند. سوزنی . ◄ برداشتن اسب هر دو دست خود را. (برهان ). اسبی را گویند که دستها برداشته بدو پا بایستد، و آنراچراغپا نیز گویند. (جهانگیری ). اسبی که هر دو دست را بلند نموده و بروی دو پا ایستد. (ناظم الاطباء). چراغپا. (فرهنگ نظام ). چراغپا و چراغچی شدن اسب . (مجموعه ٔ مترادفات ص ١٦٦). سیخ پا شدن اسب . (مجموعه ٔ مترادفات ). الف شدن اسب . کنایه از برداشتن اسب هر دو پانی . (مجموعه ٔ مترادفات ). بعربی، استنان . قَمَص . قماص . (مجموعه ٔ مترادفات ). رجوع به چراغ و چراغپا شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی