چراغله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ غَ لِ) (اِمر.) کرم شب تاب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ غَ لِ) (اِمر.) کرم شب تاب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغله . [ چ َ / چ ِ ل َ / ل ِ ] (اِ) کرم شب تاب را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). چراغینه، در لهجه ٔ قدیم آذربایجان . (فرهنگ اسدی ذیل لغت شب تاب ). چراغک . شب تاب . کرم کوچک سبزرنگی که بشب چون چراغ نماید. شب چراغ . شب چراغک . کرمک شب تاب : شب چراغک، چراغله، شب تاب کرمکی کو بود شب افروزان . نیازی بخاری (از جهانگیری ). رجوع به چراغک و چراغینه و شب تاب و کرم شب تاب شود.