چراغدان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغدان . [ چ ِ ] (اِخ ) نام محلی بر سر راه غرجستان و میانه ٔ غرجستان و چقچران . مؤلف حبیب السیر نویسد: «...و محمدزمان میرزا نوبت دیگر یراق و استعداد بهم رسانیده از غرجستان بچقچران نقل کرد ودر منزل «چراغدان » چراغ اقامت برافروخته متردد بود که از آنجا بجانب قندهار نهضت نماید یا بار دیگر بحدود بلخ شتابد». (از حبیب السیر چ خیام ج ٤ ص ٤٠٣).
چراغدان . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) معروف است . (آنندراج ). مشکوة، و هر جائی که در آن چراغ گذارند تا از باد و باران محفوظ ماند. چراغ بره . (ناظم الاطباء). مسرجة. (منتهی الارب ) (تفلیسی ). مشکاة. (منتهی الارب ). جای چراغ : پروانه ٔ تو خلاص بخشد از دوده ٔ شب چراغدان را. سیف اسفرنگ . و هر ساعت چراغدان از زیر طشت بیرون گرفتندی . (سندبادنامه ص ٩٦). چراغی میدیدیم افروخته و درآن چراغدان روغن تمام و فتیله میبود. (انیس الطالبین نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ص ١٨). ◄ چراغ . مطلق چراغ : گل را چه گرد خیزد از ده گلابزن مه را چه ورغ بندد از صد چراغدان . ؟ (از کلیله و دمنه ). برخی جانت شوم که شمع فلک را پیش بمیرد چراغدان ثریا. سعدی .