چراغ نشاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغ نشاندن . [ چ َ / چ ِ ن ِ دَ ] (مص مرکب ) چراغ کشتن و چراغ خاموش کردن . (آنندراج ) (غیاث ). خاموش کردن چراغ . (ارمغان آصفی ). چراغ پف کردن و چراغ گل کردن : چراغوار بکشتن نشسته بر سر نطع بباد سرد چراغ زمانه بنشاندیم . خاقانی . یار بنشست به مجلس بنشانید چراغ روی او نور تجلی است مخوانید چراغ . کمال خجندی (از آنندراج ). رجوع به چراغ کشتن و چراغ خاموش کردن شود.