چراغ مرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغ مرده . [ چ َ / چ ِ م ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) تاریک . ظلمانی . بی نور و بی فروغ : مجنون چو شب چراغ مرده افتاده و دیده زاغ برده . نظامی .
چراغ مرده . [ چ َ / چ ِ غ ِ م ُ دَ / دِ ](ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مرادف چراغ خاموش و چراغ کشته و چراغ افسرده . (آنندراج ). چراغ بسمل : ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا؟ حافظ. به گرددیر و حرم دل بدست میگردیم چراغ مرده ٔ ما تا کجا شود روشن ؟ صائب (از آنندراج ). رجوع به چراغ خاموش و چراغ افسرده و چراغ کشته شود.