چراغ روشن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغ روشن . [ چ َ / چ ِ رَ / رُو ش َ ] (اِ مرکب ) جمله ٔ چراغ تو روشن باد، خطابی دعایی خیرگونه کسبه و تجار را شب هنگام . ♦ چراغ روشن بودن ؛ کنایه است از گرم بودن بازار کسی یا چیزی . کنایه از آنکه دوست و هواخواه کسی بسیار بود یا مشتری چیزی فراوان باشد. مراد حاصل بودن و باثروت بودن . (فرهنگ نظام ) : آن لاله رخ که سوخت دل من بداغ او روشن بود همیشه الهی چراغ او. قاضی استرآبادی (از آنندراج ). ♦ چراغ روشن گفتن کسی را ؛ کلامی است که درمحل دعای خیر گویند؛ یعنی مراد حاصل شود. (آنندراج ). گرمای بازار خواستن کسی را. پیروزمند و موفق خواستن و آرزو کردن کسی را : از حرف نیک گردد بدخواه با تو دشمن نتوان چراغکش را گفتن چراغ روشن . وحید (ازآنندراج ). امشب کز آتش گل گردید باغ روشن پروانه بلبلان را گوید: چراغ روشن . میرفغفور لاهیجانی (ازآنندراج ).
چراغ روشن . [ چ َ / چ ِ غ ِ رَ /رُو ش َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ). چراغ فروزان . چراغ افروخته . چراغ نورانی و مشتعل . مقابل چراغ خاموش .