چراغ رفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغ رفتن . [ چ َ / چ ِ رَ ت َ ] (مص مرکب ) چراغ خاموش شدن . چراغ مردن . چراغ نشستن : بی وصیت دلم از خود نرود شام فراق این چراغیست که از رفتن خود آگاه است . طغرای مشهدی (از ارمغان آصفی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغ رفتن . [ چ َ / چ ِ رَ ت َ ] (مص مرکب ) چراغ خاموش شدن . چراغ مردن . چراغ نشستن : بی وصیت دلم از خود نرود شام فراق این چراغیست که از رفتن خود آگاه است . طغرای مشهدی (از ارمغان آصفی ).