چراغ درگرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغ درگرفتن . [ چ َ / چ ِ دَ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) روشن شدن چراغ . درگیر شدن چراغ . فروزان شدن چراغ . لازم چراغ برگرفتن . (ارمغان آصفی ) : بر آن رخ اعتمادم هست چندانک چراغ از هیچ کویی درنگیرد. خاقانی . ز دیدار تو یوسف را زلیخا مهر برگیرد چراغ دیده ٔ یعقوب از روی تو درگیرد. صائب (از ارمغان آصفی ). ◄ و بمعنی روشن کردن و افروختن و درگیراندن چراغ و چراغ برکردن و چراغ برگرفتن : آفتاب منی و من بچراغت جویم خاصه کز سینه چراغی بسحر درگیرم . خاقانی .