چاکوچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاکوچ . (اِ) به عربی، مطراق . (برهان ). پتک آهنگران . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). چکش مسگران . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). چکش که آلت کوبیدن میخ و غیره است . (فرهنگ نظام ) : هزار چاکوچ خورد پهن و دراز گردد همان مس باشد. بهأالدین ولد (معارف ). که چندین چاکوچ خورده و چندین جوش نموده . بهاءالدین ولد (معارف ). بر دیده زد به چاکوچ دشنام و میخ چوب اهل جوین را ز یمین و یسار نعل . پوربهای جامی (از جهانگیری ). و رجوع به چاکوش شود.