چاکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کِ) (اِ.) نوکر، بنده، خدمتگزار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کِ) (اِ.) نوکر، بنده، خدمتگزار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاکر. [ ک َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مارز بخش کهنوج شهرستان جیرفت که در ١٥٢ هزارگزی جنوب کهنوج و ١٥ هزارگزی شمال راه مالرو مارز به رمشک واقع شده و ٨ تن سکنه دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).
چاکر. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کند گلی بخش سرخس شهرستان مشهد که در ١٢ هزارگزی جنوب باختری سرخس واقع شده، گرمسیر است و ٦٥٠ تن سکنه دارد. زمینش جلگه است و از آب رودخانه و قنات مشروب میشود. غلات و تریاک و منداب در آنجا بعمل می آید. شغل مردمش زراعت و مالداری و قالیچه بافی و شالبافی است . راهش مالرو است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
چاکر. [ ک َ ] (اِخ ) تخلص «غازی مازندرانی » که از شعرای عصر قاجاریه بوده است . و رجوع به غازی مازندرانی در همین لغت نامه و در مجمع الفصحاء ج ٢ ص ٣٦٧ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بنده، خادم، خدمتکار، خدمتگزار، غلام، گماشته، مستخدم، نوکر (متضاد: ارباب، آقا) بنده، اینجانب، ارادتمند، مخلص
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی