چاه کندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاه کندن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ایجاد چاه نمودن . گودی استوانه شکل عمیق کردن در زمین . گودال عمیق کندن . چه کندن . نَجخ . اعتفام . (منتهی الارب ) : ای که تو از ظلم چاهی میکنی از برای خویش دامی می تنی . مولوی . تو ما را همی چاه کندی به راه بسر لاجرم درفتادی به چاه . سعدی (بوستان ). با دیگران بگوی که ظالم به چَه فتاد تا چاه دیگران نکنند از برای خویش . سعدی .