چانه زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. زَ دَ) (مص ل.)<BR>۱- پرحرفی کردن.<BR>۲- سخن بسیار گفتن برای پایین آوردن قیمت چیزی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. زَ دَ) (مص ل.) ۱- پرحرفی کردن. ۲- سخن بسیار گفتن برای پایین آوردن قیمت چیزی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چانه زدن . [ ن َ / ن ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) مُکاس . مُماکَسَة. تشویش کردن در بیع. سخن بیجا و زیاد گفتن در خریدو فروش . (ناظم الاطباء). اصرار مشتری در کم کردن بهای جنس . تقاضای خریدار کم کردن بهای متاعی را از فروشنده به اصرار. پرگوئی فروشنده با خریدار درباره ٔ قیمت جنس . تخفیف خواستن مشتری از بایع و زیاده خواهی بایع از مشتری . چانه زدن در معامله . پرگوئی در امر خریدو فروش . ◄ زنخ زدن . پر گفتن . سخن گفتن نه بقصد نتیجه ای . ورّاجی کردن . ور زدن . شروور گفتن .
مترادف و متضاد واژهدان
تخفیفگرفتن پرگویی کردن، پرچانگی کردن، چانهجنبانی کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
وارد معامله شدن، مذاکره کردن، چک وچانه زدن، آریونه کردن، توی سر مال زدن، بازارگرمی کردن