چالش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چالش کردن . [ ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جدال کردن . نبرد کردن . هم آورد جنگ طلبیدن . برای پیروزی در جنگ یا امری دیگر تلاش و کوشش کردن : بیا تا در این شیوه چالش کنیم سر خصم را سنگ بالش کنیم . سعدی . ◄ کشتی گرفتن . مصارعت کردن . کوشیدن برای غلبه کردن بر حریف در کشتی .