چالاکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چالاکی . (حامص ) چابکی و جلدی . (ناظم الاطباء). سرعت . (ناظم الاطباء). چستی . فرزی . تیزی و تندی : در مذهب طریقت خامی نشان کفر است آری طریق دولت چالاکی است و چستی . حافظ. دع التکاسل تغنم، فقد جری مثلی که زاد راهروان چستی است و چالاکی . حافظ. ◄ نشاط و شوق . (ناظم الاطباء). طربناکی . شادمانی : سال امسالین نوروز طربناکتر است پارو پیرار همی دیدم اندوهگنا این طربناکی و چالاکی او هست کنون از موافق شدن دولت، با بوالحسنا. منوچهری . ◄ سرکشی . ◄ بصیرت و آگاهی . ◄ تیزفهمی و کیاست و هوشیاری . (ناظم الاطباء).