چالاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چالاب . (اِ مرکب ) گودالی که آب باران یا آب سیل و غیره در آن مانده و جمع شده باشد. چاله آب . گودال آب .
چالاب . (اِخ ) دهی است از دهستان کرانی شهرستان بیجار که در ٥ هزارگزی شمال باختری حسن آباد سوگند و کنار راه مالرو سلطان آباد به ده ویران واقع شده . کوهستانی و سردسیر است و ٤٠٠ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و محصولش غلات میباشد. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم بافی و راهش مالرو است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
چالاب . (اِخ ) دهی است از دهستان ماهیدشت بالا بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان که در ٢ هزارگزی خاور گلیم کبود واقع شده و فعلاً مخروبه است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی