چال کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ دَ) (مص ل.)<BR>۱- گودال درست کردن.<BR>۲- زیر خاک کردن، دفن کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ دَ) (مص ل.) ۱- گودال درست کردن. ۲- زیر خاک کردن، دفن کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چال کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چاله کردن . گودال کردن . گود گردن . گود کردن زمین و مانند آن . ◄ دفن کردن . بخاک سپردن . در زیر خاک نهفتن چیزی را؛ چنانکه گردویی را برای روئیدن یا لاشه مرده ای را برای پراکنده نشدن بوی گند آن . جسد آدمی را در گور نهادن . در زیر خاک کردن .
مترادف و متضاد واژهدان
دفن کردن، مدفون کردن (متضاد: نبش کردن) زیر خاک پنهان کردن کندن، حفر کردن (متضاد: پر کردن) گود کردن، گودال کندن لانه ساختن