چاشنی گیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص فا.)<BR>۱- مزه چِش، کسی که اندکی از غذا را برای معلوم کردن طعم و مزة آن میچشد.<BR>۲- مدیر مطبخ، حاکم آشپزخانه، توشمال.<BR>۳- قسمت کنندة طعام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص فا.) ۱- مزه چِش، کسی که اندکی از غذا را برای معلوم کردن طعم و مزه آن میچشد. ۲- مدیر مطبخ، حاکم آشپزخانه، توشمال. ۳- قسمت کننده طعام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاشنی گیر. (اِخ ) حسام الدین بدر از امرای مصر که در عهد سلطنت ملک ناصر (از پادشاهان سلسله ٔ ممالیک مصر) میزیسته و مؤلف حبیب السیر در احوالات وی نوشته است که : «حسام الدین بدر چاشنی گیر با سیف الدین سالار که هر دو تن از امرای نامی مصر بودند بسال ٧٠٧ هَ . ق . چون عرصه ٔ مملکت مصر را خالی دیدند با المستکفی باﷲ که از طرف ملک ناصر به خلافت مصر منصوب شده بود هوس استقلال مصر را در خاطر راه دادند و اعیان و اشراف مصر را مجتمع ساختند و در تعیین پادشاهی که از عهده ٔ ضبط حوزه ٔ اسلام بیرون تواند آمد مشورت نمودند و همگی چاشنی گیر رابسلطنت انتخاب کردند و چاشنی گیر زمام امور را بدست سیف الدین سالار سپرد و منصب نیابت را به پیرعلی قیچاق تفویض کرد و خود را لقب ملک مظفر داد سپس نامه ای به ملک ناصر نوشت و پادشاهی خود را بدو اعلام نمود. ملک ناصر از طغیان چاشنی گیر آشفته خاطر شد و از حصار کرک که هواخواهان خود را در آنجا مجتمع ساخته بود با حاکم دمشق و دیگر کسانی که سلطنت ملک مظفر (چاشنی گیر)را تمکین نکرده بودند ارتباط برقرار ساخت و آنگاه از کرک به دمشق رفت و با امرای آن شهر پیمان بست و بسال ٧٠٨ هَ . ق . از دمشق به قصد گوشمال دادن چاشنی گیرعزیمت مصر کرد. چاشنی گیر چون عرصه را تنگ دید فرار نمود لیکن بدست قراسنقور و منکوتیمور در منزل «چاه اتابک » دستگیر شد و او را پس از دستگیری بحضور ملک ناصر بردند. ملک ناصر فرمان داد تا دو چشم او را کور کنند لیکن چاشنی گیر به التماس فرمان کشتن خود را از ملک ناصر و امرا درخواست کرد و ارکان دولت این ملتمس را پذیرفته او را [ چاشنی گیر را ] به زه کمان از میان برداشتند». (تاریخ حبیب السیر ج ٣ صص ٢٦١ - ٢٦٣)
چاشنی گیر. (نف مرکب ) چاشنی چش . مزه چش . آنکه طعام یا شراب را بازچشد تا طعم آن معلوم کند. ذواق : نگویم بوسه را میری بمن ده لبت را چاشنی گیری بمن ده . نظامی . که ای جامگی خوار تدبیر من ز جام سخن چاشنی گیر من . نظامی . ◄ کسی که طعام را پیش از شاه خوردی تا زهرگین نبایدبودن . آنکه طعام را پیش از پادشاه میچشید. پَتِشخور. کسی که طعام یا شراب را اول بار برای تشخیص خوبی وبدی یا امتحان مسموم بودن و نبودن آن بچشد و پادشاهان پس از وی از آن مأکول یا مشروب بخورند : پراکنده فرمای شب جای خواب مخور هیچ بی چاشنی گیر آب . اسدی . تیغ شاه شرق باشد در مصاف خصم ملک چاشنی گیرش اجل گردن کباب و خون شراب . سوزنی . بدست چاشنیگیری چو مهتاب فرستادش ز شربتهای جلاب . نظامی . ◄ خوانسالار. مائده سالار. حاکم مطبخ را گویند. (برهان ). توشمال ؛ بترکی . (برهان ). کسی که کار و خدمت مطبخ بر او مقرر شده باشد. (آنندراج ). بکاول [ در هندوستان ] . (برهان ) (آنندراج ) : در مجلس خوانش چاشنی گیر جز جنت و نقلدان ندیده ست . خاقانی . چاشنی گیران از چشمه ٔ حیوان گوئی شربت شاه سکندرسیر آمیخته اند. خاقانی . این بکاول نیست قطاع الطریق سفره است در میان صحن بریان قلیه بادنجان برد مثل او من چاشنی گیری ندیدم در جهان در نظر دزدد پلاو و قاب را پنهان برد. فوقی یزدی (از بهار عجم ). ◄ طعام قسمت کننده را نیز گفته اند. (برهان ). سفره چی . (برهان ). ◄ مجازاً بمعنی راتبه خوار. (آنندراج ). ◄ عیارگیر. عیارسنج . چاشنی گیر زر و سیم، آنکه عیار سیم وزر را بسنجد.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی