چارگامه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارگامه . [ م َ / م ِ ] (ص مرکب ) اسب رهوار خوشرفتار باشد. (برهان ). کنایه از اسب راهوار. (آنندراج ). اسب تیزرو. اسب راهوار : ساقیا اسب چارگامه بران تا رکاب سه گانه بستانیم . خاقانی (از آنندراج ). ز ابلق چارگامه ٔ شب و روز ران یکرانت را لگد مرساد. خاقانی . ◄ و کنایه از گرم کردن هنگامه ٔ عشرت هم هست . (برهان ). و رجوع به چهارگامه شود.