چارچشمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارچشمی . [ چ َ / چ ِ ] (ص نسبی ) با چهار چشم، کنایه است از مراقبت بسیار؛ چارچشمی چیزی را پائیدن، مواظب بودن که آن را ندزدند یا به آن آسیبی نرسد. رجوع به چارچشمی پائیدن شود. ◄ چارچشمی گریه کردن، سخت اظهار فقر یا بی تمتعی از کاری کردن و غالباً بدروغ . نهایت اظهار فقر یا بدبختی با گریه کردن . رجوع به چارچشمی گریه کردن شود.