چارچارگوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارچارگوی . (نف مرکب ) کنایه از هرزه و پوچ گوی . (آنندراج ) : ارباب سخن گرچه که پیرم دانند از طبع جوان من سخن می رانند خواهم که کنم فکر رباعی چندی گو شاعر چارچارگویم خوانند. قبول (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارچارگوی . (نف مرکب ) کنایه از هرزه و پوچ گوی . (آنندراج ) : ارباب سخن گرچه که پیرم دانند از طبع جوان من سخن می رانند خواهم که کنم فکر رباعی چندی گو شاعر چارچارگویم خوانند. قبول (از آنندراج ).