چاروا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمر.) چارپا، اسب، خر، استر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِمر.) چارپا، اسب، خر، استر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاروا. [ چارْ ] (اِ رکب ) چارپا. مرکب سواری . (برهان ) (آنندراج ). مرکب چهار پا اعم از اسب یا الاغ یا اشتر. (لغت محلی شوشتر خطی ) هرحیوان که بر چهارپا رود. حیوان بارکش . ماشیة. مال . اسب . الاغ . قاطر. شتر. مرکب . ستور. بارگی . دایرة؛ چیزی که محاذی آخر خوردگاه چاروا افتد. (منتهی الارب ) : چاروایی دوسه و یک دو غلام چاروا هم به کری خواهم داشت . خاقانی . نه محقق بود نه دانشمند چاروایی بر او کتابی چند . سعدی . ◄ هر چیزی که چهارپا داشته باشد. (برهان ) (آنندراج ). ◄ الاغ . حمار. درازگوش . یعفور. (غالب دهات خراسان و در تداول روستائیان آنجا). و رجوع به چارپا شود.