چارهجویی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاره جویی . [ رَ / رِ ] (حامص مرکب ) تدبیر. صلاح اندیشی : سکندر جهاندیدگان را بخواند در این چاره جویی بسی قصه راند. نظامی . ◄ حیله گری . فسونگری . فریبکاری : فسونگر در حدیث چاره جویی فسونی به ندید از راستگویی . نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی