چاره شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاره شدن . [ رَ / رِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) علاج شدن . درمان پذیرفتن . بهبود یافتن . ◄ چاره شدن زخم و درد. کنایه از به شدن زخم و درد (آنندراج ) : زخم دل چاره شد از نکهت آن عقده ٔ زلف زهر این مار کم از مهره ٔ این مار نبود. تأثیر (از آنندراج ). درد دلم چاره شد ز غنچه نهانی کز نی شکر کشیده اند گلابش . تأثیر (از آنندراج ).