چاره آراستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاره آراستن . [ رَ / رِ ت َ ] (مص مرکب ) تدبیر کردن . موجبات انجام کاری را فراهم نمودن : به گنج و درم چاره آراستم کنون آن چنان شد که من خواستم . فردوسی . بر این گونه از جای برخاستند همه شب همی چاره آراستند. فردوسی .