چارمیخ شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارمیخ شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) چهارمیخ شدن . تعذیب و شکنجه شدن . نوعی از تعذیب مجرمان که دراز بر زمین انداخته به چهارمیخ دست و پا بندند. (آنندراج ) (غیاث ) : درسم رخشت که زمین راست بیخ خصم توچون نعل شده چارمیخ . نظامی . ◄ کمال محکم شدن . (آنندراج ) (غیاث ). و با لفظ شدن کنایه از نهایت قیام و استواری . (آنندراج در معنی چارمیخ ) : جناح از هوا در زمین برد بیخ پساهنگ شد در زمین چارمیخ . نظامی (از آنندراج ).