چارماه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارماه . (اِ مرکب ) چهارماه . ◄ کنایه از چهارنعل دست و پای اسب . (آنندراج ) : پرماه و پرستاره شود هر زمان زمین زآن چار شش ستاره که در چارماه اوست . (از آنندراج ). ♦ چارماه و چار شش ستاره ؛ کنایه از چهار نعل دست و پای اسب که هر نعلی شش میخ دارد. (آنندراج ).