چارمادر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارمادر. [ دَ ] (اِ مرکب ) کنایه از چارعنصر. (برهان ) (آنندراج ). چهارعنصر. عناصر اربعه . چارآخشیج . امهات اربعه . آب و خاک و باد و آتش . چارآخشیجان : گل آبستن از باد مانند مریم هزاران پسرزاده از چارمادر. ناصرخسرو. تا تربیت کنند سه فرزند کون را ترکیب چارمادر و تأثیر نه پدر. انوری (دیوان چ نفیسی ص ١٢٠). بودند تانبود وجودش در این سرا این چارمادر و سه موالید بی نوا. خاقانی . کشت و زاد از پی بیشی غلامانش کنند چارمادر که در این نه پدر آمیخته اند. خاقانی . ◄ (اِخ ) چهارستاره ٔ نعش باشد از بنات النعش . (برهان ) (آنندراج ).