چارلنگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارلنگر. [ ل َ گ َ ] (اِ مرکب ) کشتی بزرگ که چهارلنگر داشته باشد. (آنندراج ) : لنگر شکوه باد کند دفع، پس چرا در چارلنگر است روان باد صرصرش . خاقانی . چو طوفانی دیده ٔ تر شدم ز مژگان خود چارلنگر شدم . ملاطغرا (از آنندراج ). نگه تا شنا کرد در بحر دید چنین کشتی چارلنگر ندید. ظهوری (از آنندراج ).