چارقلم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارقلم . [ ق َ ل َ ] (اِ مرکب ) چهارقلم . چهاراستخوان . چهارقلم دست و پای . چهارساق (دو ساق دست ودو ساق پای ). چهار قلم استخوانی ساقهای دست و پا. ♦ چارقلم سفید (اسبی که چهارساق سفید دارد) . ♦ چارقلم سیاه (اسبی که چهارساق سیاه دارد) .