چاردیوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاردیوار. [ دی ] (اِمرکب ) خانه ای که از هر چهار طرف دیوار داشته باشد. (آنندراج ). مخفف چهار دیوار. دیوارهای چهارگانه ٔ اطاق یا جایگاهی که سقف بر آنها نهاده شود : بود چار دیوار آن خانه سست که بنیادش اول نباشد درست . نظامی . بگفت از پس چار دیوار خویش همه عمر ننهاده ام پای پیش . نظامی . شه آسایش و خواب را کار بست دو لختی در چاردیوار بست . نظامی . چو در چاربالش ندیدم درنگ نشستم در این چار دیوار تنگ . نظامی . پیش قدرش سپهر نه بالش همچو ویرانه چاردیواریست . جوینی . چاردیواری نمایان نیست غیر از چارموج گشت سیلاب سرشکم در جهان نا آشکار. غنی (از آنندراج ). هر زمینی و جایی که از همه طرف محدود به دیوار باشد. (ناظم الاطباء). ◄ کنایه از چار حد دنیا هم هست . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : چه بازیچه کاین چرخ بازیچه رنگ نبازد در این چاردیوار تنگ . نظامی . ♦ چاردیوار خانه روزن شدن ؛ کنایه از خراب شدن و فرو افتادن خانه . (آنندراج ) : چاردیوار خانه روزن شد بام بنشست و آستان برخاست . افضل الدین خاقانی (از آنندراج ). ♦ چاردیوار ظلمانی ؛ دنیا و قالب انسانی . (آنندراج ). ♦ چاردیوار نفس . (ناظم الاطباء). ۩ قالب و جسد آدمی . (ناظم الاطباء).
چاردیوار. [ دی ] (اِخ ) قریه ای است از قرای حوالی قندهار. پادشاه هندوستان جلال الدین اکبر دفعه ٔ ثانی بعد از سه سال و هشت ماه و بیست روز که از اول محاصره ٔ قندهار گذشته بود از جهان آباد پایتخت خود بقصد تصرف قندهار حرکت کرده در کابل اردو زد و اورنگ زیب پسر خود را با یکصد هزار سوار از یکسو و سعداﷲخان وزیر اعظم را با یک صد هزار دیگر و نه عراده توپ از جانب دیگر در اواخر ربیع الثانی هزار و شصت ودو بسمت قندهار حرکت داد، اردوی سعداﷲخان وزیر اعظم در چمن طلی خان سه فرسنگی شهر و اردوی اورنگ زیب بقریه ٔ چاردیوار نزول نمود. (مرآت البلدان ج ٤ ص ٤٨).