چار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) چهار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) چهار.
[ په. ] (اِ.) چاره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چار. (اِ)(اِخ ) تزار. تیسار. تزار : چار روسیه (پادشاه روس ).
چار. (اِ)(ص ) سزاوار و لایق . (ناظم الاطباء).
چار. (اِ) به زبان علمی اهل هند به معنی جاسوس باشد. (برهان ). مأخوذ از سانسکریت «چاره » .
مترادف و متضاد واژهدان
چهار چاره، گریز کورهسفالپزی، کورهآجرپزی سزاوار، لایق